فرایستهلغتنامه دهخدافرایسته .[ ف َ ی ِ ت َ / ت ِ ] (ن مف / نف ) به معنی زیاد و زیاده .(برهان ). زیادت بود. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). شعوری نیز فرایسته (با راء مهمله ) ضبط می ک
فراسلغتنامه دهخدافراس . [ ف َ ] (ع اِ) نوعی از خرمای سیاه جز شهریز. (منتهی الارب ). خرمای سیاه . (فهرست مخزن الادویه ). خرمای سیاهی که شهریز نیست . (اقرب الموارد).
فراسلغتنامه دهخدافراس . [ ف ِ ] (اِخ ) ابن حسن خراسانی . از شاگردان احمدبن خلف و محمدبن خلف است که از سازندگان آلات فلکی بودند. (از فهرست ابن الندیم ).
فرایستهلغتنامه دهخدافرایسته .[ ف َ ی ِ ت َ / ت ِ ] (ن مف / نف ) به معنی زیاد و زیاده .(برهان ). زیادت بود. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). شعوری نیز فرایسته (با راء مهمله ) ضبط می ک
فرهستلغتنامه دهخدافرهست . [ ف َ هََ ] (اِ) در زبان پهلوی فرهست صیغه ٔ تفضیلی از فره به معنی بسیار، و خود به معنی بیشتر است . صادق هدایت در مجله ٔ موسیقی آن را پازند فرایست و به م
فریسةلغتنامه دهخدافریسة. [ ف َ س َ ] (ع ص ، اِ) مؤنث فریس . || فریسةالاسد؛ آنچه شیر آن را بشکند و این وزن فعیلة به معنی مفعولة و تاء تأنیث برای معنی مبالغه است مثل نصیحت . ج ،