فراگردلغتنامه دهخدافراگرد. [ ف َ گ َ ] (اِخ ) دریای بزرگی که بر گرد عالم میگردد و به جهت احاطه بر دور کره ٔ خاک به عربی آن رامحیط گویند و مملکت چین قریب به آن دریاست . (انجمن آرا)
فراگردواژهنامه آزادتغییر به سوی هدف با استفاده از ساز و کار بازخور را فراگرد گویند. هر فراگرد دارای هدف، ساختار و نتیجه است. تغییر ممتد در طول زمان.
فراگَردroamerواژههای مصوب فرهنگستانشخصی که از محدودۀ اشتراک خود خارج شود و از خدمات تلفن همراه شبکهای دیگر استفاده کند
فراگردانup-converter, up-translatorواژههای مصوب فرهنگستانافزارهای که بسامدی را به بسامد بالاتر تبدیل میکند
توجیهلغتنامه دهخداتوجیه . [ ت َ ] (ع مص ) روی فراگردانیدن . (تاج المصادر بیهقی ). روی فا چیزی کردن . (زوزنی ). روی سوی کسی کردن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). گردانیدن روی