فراپایهلغتنامه دهخدافراپایه . [ ف َ ی َ / ی ِ ] (ص مرکب ) بلندپایه : چو آفتاب فروزان به تخت ملک بمان چو آسمان فراپایه در زمانه بپای . فرخی .رجوع به فرا شود.
مفهوم فراپایهsuperordinate conceptواژههای مصوب فرهنگستانمفهوم عام یا کلی که سایر مفاهیم در سلسلهمراتب روابط مفهومی زیرمجموعة آن محسوب میشوند نیز: مفهوم اعم broader concept
فراپایگیsuperordinationواژههای مصوب فرهنگستانرابطة عمودی بین یک مفهوم فراپایه با مفهوم فروپایة بلافصل پایین آن در طبقهبندی سلسلهمراتبی
رهگیر فضاپایهspace-based interceptor, SBIواژههای مصوب فرهنگستانمجموعهای از ماهوارههای ارتفاعپایین، دارای سامانۀ رهگیری، برای شناسایی و رهگیری موشکهای بالستیک (balistic) دشمن
مفهوم فروپایهsubordinate conceptواژههای مصوب فرهنگستانمفهوم خاص یا جزئی که در سلسلهمراتب روابط مفهومی زیرمجموعة مفهوم فراپایه محسوب میشود نیز: مفهوم اخص narrower concept
فراپایگیsuperordinationواژههای مصوب فرهنگستانرابطة عمودی بین یک مفهوم فراپایه با مفهوم فروپایة بلافصل پایین آن در طبقهبندی سلسلهمراتبی
تعریف معناییintensional definitionواژههای مصوب فرهنگستانتعریفی بیانگر معنای یک مفهوم با استفاده از یک مفهوم فراپایه و مشخصههای محدودگر
شبکة مفهومی سلسلهمراتبی،شبکة مفهومی پایگانیhierarchical concept systemواژههای مصوب فرهنگستاننوعی شبکة مفهومی که ساختار آن براساس مفاهیم فراپایه و فروپایه شکل گرفته است
فروپایگیsubordinationواژههای مصوب فرهنگستانرابطة عمودی بین یک مفهوم فروپایه با مفهوم فراپایة بلافصل بالای آن در طبقهبندی سلسلهمراتبی