فرامینلغتنامه دهخدافرامین . [ ف َ ] (ع اِ) ج ِ فرمان . این تصرف فارسی زبانان عربی دان است که جمع لفظ فارسی به طور عربی آورده اند. (آنندراج ). ج ِ فَرَمان فارسی است . (از اقرب المو
فرامین ناسازcrossed controlsواژههای مصوب فرهنگستانبهکارگیری فرمانهای پرواز مغایر با آنچه در جولانهای معمول متداول است
فرامینیفرلغتنامه دهخدافرامینیفر. [ ف ُ ف ِ ] (فرانسوی ، اِ) از انواع پروتوزوئرها که درشمار حیوانات تک یاخته به حساب می آیند. فرامینیفرها با آمیب های حقیقی به واسطه ٔ آمیب های جلددار
واماندگی فرامین ناسازcross-control stallواژههای مصوب فرهنگستانواماندگیای که با بهکارگیری فرامین ناساز شروع میشود و نتیجة آن ورود به فروچرخی است
فراتینلغتنامه دهخدافراتین . [ ف َ ] (اِ) گفتار و سخن آسمانی ، چه فراتین نواد بمعنی آسمانی زبان است . به لغت زند و اوستا نوادر زبان را گویند. (برهان ). و تبدیل فرازین است که از دسا