فراشلغتنامه دهخدافراش . [ ف َ ] (ع اِ) گِل و لای خشک شده بر روی زمین . آنچه از گِل و لای که پس از عبور آب بر زمین بخشکد. || غوره های شراب و دوشاب . || حبابهایی که بر شراب میماند
فراشلغتنامه دهخدافراش . [ ف َرْ را ] (اِخ ) دهی است از دهستان بلوک شرقی بخش مرکزی شهرستان دزفول ، واقع در 12هزارگزی جنوب دزفول و ده هزارگزی جنوب باختری شوسه ٔ شوشتر به دزفول . ن
فَرَاشِفرهنگ واژگان قرآنملخهايي كه تعدادشان به حدي باشد که زمين را فرش کنند ، يعني روي گرده هم سوار شده باشند ، پس فراش به معناي غوغاي ملخ است . (تشبيه مردم به فراش در روز قيامت شايد ا
فراش کلالغتنامه دهخدافراش کلا. [ ف َرْ را ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کچرستاق بخش مرکزی شهرستان نوشهر، واقع در 9هزارگزی باختر المده و 1500گزی شوسه ٔ المده به نوشهر.ناحیه ای است و