فراسلغتنامه دهخدافراس . [ ف َ ] (ع اِ) نوعی از خرمای سیاه جز شهریز. (منتهی الارب ). خرمای سیاه . (فهرست مخزن الادویه ). خرمای سیاهی که شهریز نیست . (اقرب الموارد).
فراسلغتنامه دهخدافراس . [ ف ِ ] (اِخ ) ابن حسن خراسانی . از شاگردان احمدبن خلف و محمدبن خلف است که از سازندگان آلات فلکی بودند. (از فهرست ابن الندیم ).
فراسلغتنامه دهخدافراس . [ ف ِ ] (اِخ ) ابن یحیی همدانی کوفی . کاتب و محدث است . (منتهی الارب ). وی مکنی به ابویحیی نیز بوده است . (یادداشت به خط مؤلف ).
فراصلغتنامه دهخدافراص . [ ف َرْ را ] (اِخ ) نام بتی است که در بلاد سعدالعشیرة بوده است . (معجم البلدان ).
فراصلغتنامه دهخدافراص . [ ف ِ ] (ع ص ) درشت . (اقرب الموارد). || سخت سرخ رنگ . || (اِ) جامه . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ما علیه فراص ؛ أی ثوب .(اقرب الموارد). رجوع به فراض شود
فراستفرهنگ مترادف و متضاد۱. ادراک، تفرس، دانایی، درایت، دریافت، زیرکی، کیاست، مهارت، هشیاری، هوش، هوشمندی، هوشیاری ۲. قیافهشناسی