فرازمانلغتنامه دهخدافرازمان . [ ف َ ] (اِ) حکم و فرمان . (برهان ). حکم و فرمان عالی . (آنندراج ). برساخته ٔ دساتیر و تصرفی در لغت «فرمان » است . (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). رجوع به
فرازمانفرهنگ نامها(تلفظ: farāzmān) (فراز + مان/من = اندیشه) ، دارای اندیشه بلند ، دارای افکار متعالی .
فیازمانلغتنامه دهخدافیازمان . (اِخ ) دهی است از دهستان بالای شهرستان نهاوند که دارای 500 تن سکنه است . آب آن از رودخانه ٔ گاماسیاب و محصول عمده اش غله ، توتون و حبوب است . (از فرهن
فرازانیدنلغتنامه دهخدافرازانیدن . [ ف َ دَ ](مص ) فراختن آتش . (یادداشت بخط مؤلف ) : بگوی تا بفروزند و برفرازانندبدو بسوزان دی را صحیفه ٔ اعمال . منجیک ترمذی .رجوع به فراختن و فراز