فرارونلغتنامه دهخدافرارون . [ ف َ ] (ص )کسی یا چیزی که نه بطریق صلاح بازپس رود یعنی روز به نباشد و روزبروز پس رود. (از برهان ). پهلوی فْرَرُن بمعنی عالی ، مستقیم و راست ، و فرارون
فرارویلغتنامه دهخدافراروی . [ ف َ ] (ص مرکب ) سرشناس و معروف : کسانی که نامدار و فراروی بودند همه آنجای حاضر بودند و بنشستند. (تاریخ بیهقی ).
فرارونفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. خوب.۲. عالی.۳. بلند؛ والا.۴. راست؛ مستقیم.۵. پاکدامن؛ پرهیزکار؛ نیکوکار؛ درستکردار.۶. راستگو.۷. اوج و حضیض.۸. ‹فیرون› کواکب سعد و نحس: ◻︎ حسودت در یَدِ بهر