فراخالغتنامه دهخدافراخا. [ ف َ ] (حامص ، اِ) فراخی و گشادگی . (برهان ). فراخنای چیزی . (اسدی ). فسحت . وسعت . (یادداشت بخط مؤلف ) : شادیت باد چندانک اندر جهان فراخاتو با نشاط و
فراخافرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= فراخنا: ◻︎ فارغ نشستهای به فراخای کام دل / باری ز تنگنای لحد یاد ناوری (سعدی۲: ۶۷۹).
فراخاستنلغتنامه دهخدافراخاستن . [ ف َ ت َ ](مص مرکب ) قیام کردن . (یادداشت بخط مؤلف ). برخاستن : چون فضلویه فراخاست ایشان را شوکتی پدیدآمد. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص 164). رجوع به فرا
فراخاستupliftواژههای مصوب فرهنگستان1. حرکت یک ساختار به سمت بالا 2. پهنۀ ساختاری مرتفعی در پوسته که با حرکات صعودی که سنگها را به بالا میراند، تشکیل شده باشد
فراخاستنلغتنامه دهخدافراخاستن . [ ف َ ت َ ](مص مرکب ) قیام کردن . (یادداشت بخط مؤلف ). برخاستن : چون فضلویه فراخاست ایشان را شوکتی پدیدآمد. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص 164). رجوع به فرا
پشتۀ فشاریpressure ridgeواژههای مصوب فرهنگستانفراخاست کشیدۀ پوستۀ یک جریان گدازۀ درحالانجماد که براثر فشار جهتدار جانبی به سمت بالا تاب برداشته باشد
دامنهلغتنامه دهخدادامنه . [ م َ ن َ / ن ِ] (اِ) فراخای زیر کوه . دامن کوه . لحف . (منتهی الارب ). بن کوه . پهنای کوه . زیر کوه یا بلندی : مناره ٔ بلند در دامنه ٔ الوند پست نماید.
کوهزایی آلپیAlpine orogenyواژههای مصوب فرهنگستانکوهزایی نسبتاً جوان در جنوب اروپا و آسیا که سبب دگرشکلی و فراخاست شدید سنگها در کوههای آلپ شدهاند
گشادگیلغتنامه دهخداگشادگی . [ گ ُ دَ / دِ ] (حامص ) حالت و چگونگی گشاده . فراخا. سعه . مقابل تنگی : بَلَد؛ گشادگی میان ابرو. (لغتنامه ٔ حریری ). فیخه ؛ گشادگی مخرج بول . (منتهی ال