فدیکلغتنامه دهخدافدیک . [ ف ُ دَ ] (اِخ ) موضعی است . (منتهی الارب ). تصغیر فَدَک ... عمرانی گوید: جایگاهی است . (از معجم البلدان ).
فدیکلغتنامه دهخدافدیک . [ ف َ ] (اِ) از اعلام اشخاص در قرون اولی اسلام است ، و شاید با فاتک نام پدر مانی بی ارتباط نباشد.
فدیکلغتنامه دهخدافدیک . [ ف ُ دَ ] (اِخ ) ابن سلیمان قیسرانی ، مکنی به ابوعیسی . تابعی است . (یادداشت بخط مؤلف ). نام مردی از صحابه . (سمعانی ). فدیکی به وی منسوب است . نام وی
اسماعیللغتنامه دهخدااسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن ابی فُدَیک یا فُرَیک یا فُریَک یا بُرَیک یا قَدید، و صحیح همان اول است ،چه اهل لغت آنرا در حرف «ف » و «ک » آورده اند. مؤلف تاج العر
بشیرلغتنامه دهخدابشیر. [ ب َ ] (اِخ ) ابن فدیک مکنی به ابوصالح . ابن سکن گوید صحبت داشت و گویند صحابی پدر اوست و وی فقط رؤیت داشت . (از الاصابة ج 2 ص 175).
ابوعیسیلغتنامه دهخداابوعیسی . [ اَ سا ] (اِخ ) فدیک بن سلیمان القیسرانی . از روات حدیث است و از اوزاعی روایت کند.