فتونلغتنامه دهخدافتون . [ ف ُ ] (ع مص ) آزمودن چیزی را. (منتهی الارب ). فتنة. رجوع به فتنة شود. || به شگفت آوردن کسی را. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به فتنة شود. || در ف
فتونفرهنگ انتشارات معین(فُ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) در فتنه افتادن . 2 - دل باختن . 3 - (مص م .) در فتنه انداختن ، به شگفت آوردن .
فُتُوناًفرهنگ واژگان قرآنآزمودني نگفتني (کلمه فتن در اصل به معناي اين عمل بوده که طلا را در آتش کنند تا خوبي و بديش معلوم شود ، آن وقت استعمالش را توسعه داده داخل کردن هر چيز در آتش و ي
فُتُوناًفرهنگ واژگان قرآنآزمودني نگفتني (کلمه فتن در اصل به معناي اين عمل بوده که طلا را در آتش کنند تا خوبي و بديش معلوم شود ، آن وقت استعمالش را توسعه داده داخل کردن هر چيز در آتش و ي
صالح أفتونیلغتنامه دهخداصالح أفتونی . [ ل ِ ح ِ ؟ ] (اِخ ) یا فتونی . نام وی مهدی وفرزند بهاءالدین محمد افتونی عاملی غروی ، مکنی به ابی صالح و ملقب به صالح و از علمای امامیه ٔ اواخر ق
حسین عاملیلغتنامه دهخداحسین عاملی . [ ح ُ س َ ن ِ م ِ ] (اِخ ) ابن علی بن محمد فتونی (افتونی ) همدانی . متولد در کربلا و متوفی پس از 1278 هَ . ق . 1861/م . او راست : منظومه ٔ «الدوحةا
فتةلغتنامه دهخدافتة. [ ف ِ ت َ ] (ع اِ) سبو. ج ، فتون . (منتهی الارب ). لام الفعل آن به تاء بدل شده است . (اقرب الموارد). || ثمر تازه شبیه به حبةالخضرا. (فهرست مخزن الادویه ).