فتنةلغتنامه دهخدافتنة. [ ف ِ ن َ ] (اِخ )نام کنیزک بهرام گور است ، و او چنگ را بغایت خوب مینواخت . حکایت او و قهر و غضب بهرام او را، و بر بام قصر بردن او گاو را مشهور است . (بره
فتنةلغتنامه دهخدافتنة. [ ف ِ ن َ ] (ع مص ) آزمودن . || گداختن و در آتش انداختن سیم و زر جهت امتحان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || بازداشتن کسی را از رأی و نظرش . (اقرب الم
فطنةلغتنامه دهخدافطنة. [ ف َ طِ ن َ ] (ع ص ) زن زیرک و تیزخاطر و ماهر در امور. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به فَطِن شود.
فطنةلغتنامه دهخدافطنة. [ ف ِ ن َ ] (ع مص ، اِمص ) فطنت . زیرکی و دانایی و تیزخاطری . (منتهی الارب ). حذاقت و فهم . مقابل غباوة. ج ، فِطَن . (از اقرب الموارد). دریافتن . (تاج الم
فِتْنَةٌفرهنگ واژگان قرآنوسيله آزمايش - گرفتاري که جنبه آزمايش دارد - وسیله و سبب عذاب - عذاب (کلمه فتن در اصل به معناي اين عمل بوده که طلا را در آتش کنند تا خوبي و بديش معلوم شود ، آن
فتنهفرهنگ مترادف و متضاد۱. آشوب، بلوا، جنجال، شورش، غائله، هنگامه ۲. جنگ، ستیز ۳. آفت، بلا ۴. تباهی، شر، فساد ۵. آزمودن، آزمون، امتحان ۶. اختلاف، اختلافانگیزی ۷. گمراهسازی
فتنهفرهنگ انتشارات معین(فِ تْ نِ) [ ع . فتنة ] 1 - (مص ل .) اختلاف رأی و نظر داشتن . 2 - گناه ورزی . 3 - (اِ.) آشوب . 4 - عذاب ، رنج . 5 - گناه . 6 - ستیزه ، خلاف . 7 - شگفتی . 8 -
فِتْنَةٌفرهنگ واژگان قرآنوسيله آزمايش - گرفتاري که جنبه آزمايش دارد - وسیله و سبب عذاب - عذاب (کلمه فتن در اصل به معناي اين عمل بوده که طلا را در آتش کنند تا خوبي و بديش معلوم شود ، آن