فتقلغتنامه دهخدافتق . [ ف َ ] (ع مص ) شکافتن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ضد رتق . || شکافتن دوخت های لباس تا تکه های آن از هم جدا گردد. (اقرب الموارد). || گشادن نافه ٔ مشک
فتقلغتنامه دهخدافتق . [ ف ُ ت ُ ] (اِخ ) دهی است به طائف . (منتهی الارب ). قریه ای است در طائف ، و گویند از مخلفه های طائف است . (از معجم البلدان ).
فتقلغتنامه دهخدافتق .[ ف َ ت َ ] (ع مص ) گشاده کس گردیدن زن . || (اِ) فراخی و ارزانی سال . (از منتهی الارب ). || پگاه . سپیده دم . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
فتغلغتنامه دهخدافتغ. [ ف َ ] (ع مص ) به پا مالیدن چیزی را چندانکه شکسته گردد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).