فتاریدنلغتنامه دهخدافتاریدن . [ ف ِ دَ ] (مص ) کندن . || شکافتن و دریدن و پریشان ساختن . || از هم جدا کردن . || ریختن . (برهان ). رجوع به فتالیدن شود.
پتاویلغتنامه دهخداپتاوی . [ پ َ ] (اِ) فَتاوی . پَتابی . (قسمی از مرکبات ) از قبیل پرتقال و ترنج و غیره و در التدوین آمده است که نام میوه ای است در جنگلهای مازندران .
ابوعبدالرحمنلغتنامه دهخداابوعبدالرحمن .[ اَ ع َ دِرْ رَ ما ] (اِخ ) طاوس بن کیسان یمانی یکی از ابناء فارس و اعیان تابعین است و فتاوی او در فقه مذکور و مشهور است . او درک صحبت ابن عباس و
شهاب الدینلغتنامه دهخداشهاب الدین .[ ش ِ بُدْ دی ] (اِخ ) امام حنفی . او راست : فتاوی شهاب الدین . وفات به سال 536 هَ . ق . (از کشف الظنون ).