فتافرهنگ انتشارات معین(فَ) [ ع . فتاء ] 1 - (مص ل .)جوان شدن . 2 - کَرَم کردن . 3 - (اِمص .) جوانی . 4 - کَرَم ، جوانمردی .
فطءلغتنامه دهخدافطء. [ ف ُطْءْ ] (ع ص ، اِ) ج ِ اَفطَاء.(منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به افطاء شود.
فتاءلغتنامه دهخدافتاء. [ ف َت ْءْ ] (ع مص ) شکستن چیزی را. || فرومیرانیدن . (منتهی الارب ). آرام گردانیدن . || خاموش کردن آتش را. (اقرب الموارد). || فراموش کردن و بازایستادن از
فتاءلغتنامه دهخدافتاء. [ ف ِ ] (ع اِ) ج ِ فَتی ّ. (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد). جوانان . رجوع به فتی شود.
فتاءلغتنامه دهخدافتاء. [ ف َ ] (ع مص ) جوان شدن . || جوانمردی نمودن . (منتهی الارب ). || (اِمص ) جوانی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
فتارلغتنامه دهخدافتار. [ ف ِ ] (ع مص ) آرمیدن سپس جوشش و به سستی آوردن سپس درشتی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || آرمیدن سرما. || کوتاهی کردن در کار. (اقرب الموارد).
فتاریدنلغتنامه دهخدافتاریدن . [ ف ِ دَ ] (مص ) کندن . || شکافتن و دریدن و پریشان ساختن . || از هم جدا کردن . || ریختن . (برهان ). رجوع به فتالیدن شود.
فتاءلغتنامه دهخدافتاء. [ ف َت ْءْ ] (ع مص ) شکستن چیزی را. || فرومیرانیدن . (منتهی الارب ). آرام گردانیدن . || خاموش کردن آتش را. (اقرب الموارد). || فراموش کردن و بازایستادن از
فتاءلغتنامه دهخدافتاء. [ ف ِ ] (ع اِ) ج ِ فَتی ّ. (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد). جوانان . رجوع به فتی شود.
فتاءلغتنامه دهخدافتاء. [ ف َ ] (ع مص ) جوان شدن . || جوانمردی نمودن . (منتهی الارب ). || (اِمص ) جوانی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).