فأرمانیلغتنامه دهخدافأرمانی . [ ف َءْرْ ] (ع ص مرکب ) فارمان . مرکب از فأر بمعنی موش + مان ، پسوند تشبیه فارسی ، روی هم یعنی چیزی که شبیه موش باشد. (دزی ج 2 ص 236 از لطایف ثعالبی
فارانیلغتنامه دهخدافارانی . (اِخ ) ابومنصور محمدبن بکربن اسماعیل سمرقندی فارانی . از محدثان و منسوب به قریه ٔ فاران از نواحی سغد از ایالت سمرقند بود. رجوع به معجم البلدان شود.
فارفانیلغتنامه دهخدافارفانی . (ص نسبی ) منسوب است به فارفان که قریه ای است از قرای اصفهان . (سمعانی ).
فرمانیلغتنامه دهخدافرمانی . [ ف َ] (ص نسبی ) به فرمان . مطیع. فرمان بردار : گر بدو بنگری امروز یکی لحظت طاعتی گردد و بیچاره و فرمانی .ناصرخسرو.
فرمانیدسلغتنامه دهخدافرمانیدس . [ ف َ دِ ] (اِخ ) پارمنید . نام یکی از رسالات افلاطون است . رجوع به برمانیدس شود.
فارانیلغتنامه دهخدافارانی . (اِخ ) ابومنصور محمدبن بکربن اسماعیل سمرقندی فارانی . از محدثان و منسوب به قریه ٔ فاران از نواحی سغد از ایالت سمرقند بود. رجوع به معجم البلدان شود.
فارفانیلغتنامه دهخدافارفانی . (ص نسبی ) منسوب است به فارفان که قریه ای است از قرای اصفهان . (سمعانی ).
فرمانیلغتنامه دهخدافرمانی . [ ف َ] (ص نسبی ) به فرمان . مطیع. فرمان بردار : گر بدو بنگری امروز یکی لحظت طاعتی گردد و بیچاره و فرمانی .ناصرخسرو.
فرمانیدسلغتنامه دهخدافرمانیدس . [ ف َ دِ ] (اِخ ) پارمنید . نام یکی از رسالات افلاطون است . رجوع به برمانیدس شود.
فارماسیواژهنامه آزادبه معنی داروسازی و علوم دارویی می باشد به عبارت دیگر به علم مطالعه و بررسی در مورد داروها اعم از ساخت و تهیه داروها و تآثیرات دارو ها بر بدن و همچنین کاربرد علو