احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن حسین بن یحیی بن سعید ملقب به بدیعالزمان همدانی و مکنی به ابوالفضل . یاقوت در معجم الادباء(چ مارگلیوث ج 1 ص 94 ببعد) آرد: ابوشجاع شیر
فانلغتنامه دهخدافان . (ع ص ) نابودشونده . (از اقرب الموارد). در فارسی بصورت فانی با یاء اصلی بکار رود. رجوع به فانی شود. || پیر سالخورده . (از اقرب الموارد). رجوع به فانی شود.
غرافلغتنامه دهخداغراف . [ غ َرْ را ] (اِخ ) نام اسب برأبن قیس . (منتهی الارب ). اسب برأبن قیس بن عقاب بن هرمی بن ریاح الیربوعی ، و اوست که درباره ٔ اسب خود گفته : فان یک غراف
احمدلغتنامه دهخدااحمد.[ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمدبن محمدبن ابی الاشعث الفارسی ، مکنی به ابوجعفر. طبیب و فیلسوفی از مردم فارس صاحب تألیفات کثیره در حکمت و طب . ابن ابی اصیبعة در
اسکرجةلغتنامه دهخدااسکرجة. [ اُ ک ُ رُج ْ ج َ ] (معرب ، اِ) فارسی معرب و ترجمه ٔ آن «مُقَرّب الخل ّ» است و عرب آنرا استعمال کرده . ابوعلی گوید: فان حُقّرت حذفت الجیم و الراء فقلت