فارفارلغتنامه دهخدافارفار. (اِخ ) دهی از دهستان یامچی بخش مرکزی شهرستان مرند که در ده هزارگزی شمال باختری مرند و 6هزارگزی راه شوسه ٔ خوی به مرند واقع است . جلگه ٔ معتدل و دارای 29
فارفارلغتنامه دهخدافارفار. (اِخ ) دهی از دهستان یامچی بخش مرکزی شهرستان مرند که در ده هزارگزی شمال باختری مرند و 6هزارگزی راه شوسه ٔ خوی به مرند واقع است . جلگه ٔ معتدل و دارای 29
هَارٍفرهنگ واژگان قرآنبه آرامی افتاده ( کلمه هار اصلش هائر بوده و به معني به آرامي افتاده است . و عبارت "علي شفا جرف هار فانهار به في نار" جهنم استعارهاي است که حال منافقين مورد نظر
تراغلغتنامه دهخداتراغ . [ ت َ ] (اِ صوت ) تراق . آواز بلندی که از شکستن یا شکافتن یا افتادن یا بهم زدن دو چیز سخت برآید. مجازاً، صدای رعد و امثال آنها. مثل : صدای تراغ از صحن شن