فامورلغتنامه دهخدافامور. (اِخ ) یکی از دهستانهای چهارگانه ٔ بخش مرکزی شهرستان کازرون است که در جنوب خاوری بخش واقع است . آبادیهای آن در شمال ، خاور و جنوب خاوری دریاچه ٔ فامور پر
جره و فامورلغتنامه دهخداجره و فامور. [ ] (اِخ ) از بلوکات ولایت قشقایی فارس است . رجوع به جره و جغرافیای غرب ایران ص 111 شود.
فاخورلغتنامه دهخدافاخور. (اِ) نوعی از ریحان که ریحان الشیوخ گویند. (ناظم الاطباء). نوعی از گل است . (آنندراج ). برنجاسف ، بوی مادران و مرزنگوش ، نامهای دیگر آن است . لیث گوید: فا
فاتورلغتنامه دهخدافاتور. (ع ص ) آب فرونشسته از جوش . (منتهی الارب ). آب نیمگرم . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).
فاثورلغتنامه دهخدافاثور. (اِخ ) نام موضعی است در نجد، و نام آن در اشعار لبید و ابن مقبل آمده است . (از معجم البلدان ).
جره و فامورلغتنامه دهخداجره و فامور. [ ] (اِخ ) از بلوکات ولایت قشقایی فارس است . رجوع به جره و جغرافیای غرب ایران ص 111 شود.
باغ ترنجیلغتنامه دهخداباغ ترنجی . [ ت ُ رَ ] (اِخ ) از قراء فامور یکی از بلوک چهارده گانه ٔ ولایت قشقایی . (از جغرافیای تاریخی غرب ایران ص 121).
الکلغتنامه دهخداالک . [ ؟ل ْ ل َ ] (اِخ ) دهی است از بلوک فامور در مغرب شیراز. رجوع به فارسنامه ٔ ناصری جزء دوم ص 227 شود.
قلعه نارنجیلغتنامه دهخداقلعه نارنجی . [ ق َ ع َ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان فامور بخش مرکزی شهرستان کازرون ، واقع در 42هزارگزی جنوب خاوری کازرون و 2هزارگزی راه فرعی کازرون به جره . م
باغ نارنجیلغتنامه دهخداباغ نارنجی . [ رِ ](اِخ ) دهی در نیم فرسخی میانه ٔ جنوب و مشرق ده پاگاه [ فامور فارس ] است . (از فارسنامه ٔ ناصری ص 228).