فالحلغتنامه دهخدافالح . [ ل ِ] (اِخ ) دهی است از دهستان سوسن بخش ایذه ٔ شهرستان اهواز که در 60 هزارگزی شمال خاوری ایذه واقع است . جایی کوهستانی ، معتدل و دارای 290 تن سکنه است .
فعلهفرهنگ انتشارات معین(فَ عَ لِ) [ ع . فعلة ] (اِ.) جِ فاعل . 1 - کارگران ، عمله . 2 - در فارسی به صورت مفرد به کار می رود.
سپارلغتنامه دهخداسپار. [ س ُ ] (اِ) هندی باستان «فالَه » (دسته ٔ خیش ) از ریشه ٔ «فَل - سفَل » (باز کردن )، سریکلی «سپور» (خیش ). گاوآهن که زمین شکافند. (لغت فرس 137) (حاشیه ٔ ب
اشقابلغتنامه دهخدااشقاب . [ اَ ] (اِخ ) موضعی است در شعر لهبی : فالهاوتان فکبکب فجتاوب فالبوص فالافراع من اشقاب .(معجم البلدان ) (مراصد الاطلاع ).
افراعلغتنامه دهخداافراع . [ اَ ] (اِخ ) موضعی است بحوالی مکه که در شعر فضل لهبی ذکر شده است :فالها وتان مکبکب فجتاوب فالبوص فالافراع من اشقاب .(از معجم البلدان ).
زین بیلهلغتنامه دهخدازین بیله . [ زیم ْ ل َ / ل ِ ] (اِ) زن بیله . زنفلیجه . زنفیلجه . زنفالجة. زین فاله . رجوع به المعرب جوالیقی ص 170 و زنفالجة و زنبیل در همین لغت نامه شود.
فالیلغتنامه دهخدافالی . (اِخ ) علی بن احمد، ادیب فاضل و شاعر ماهر، مکنی به ابوالحسن و منسوب به دیهی فال نام در آخر سمت جنوبی نواحی فارس و یا به شهری فاله نام نزدیک ایذج (ایذه )