فالقلغتنامه دهخدافالق . [ ل ِ ] (اِخ ) موضعی است مر بنی کلاب را، و در آن آبکی است . (منتهی الارب ). از منازل ابوبکربن کلاب است در نجد. (از معجم البلدان ).
فالقلغتنامه دهخدافالق . [ ل ِ ] (ع ص ، اِ) شکاف کوه .(منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || درخت خرمایی که در حال شکوفه کردن باشد. (از منتهی الارب ). || زمین پست میان دو پشته . (منته
فالقفرهنگ انتشارات معین(لِ) [ ع . ] 1 - (اِفا.) شکافنده . 2 - (اِ.) شکاف کوه . 3 - زمین پست میان دو پشته .
فالقفرهنگ نامها(تلفظ: fāleq) (عربی) (در قدیم) شکافنده . ]این واژه بر گرفته از ' فالق الاصباح ' به معنی شکافندهی صبحگاهان، روشن کنندهی صبح و همینطور خداوند است و از قرآن کر
فالقةلغتنامه دهخدافالقة. [ ل ِ ق َ ] (ع اِ) زمین پست میان دو پشته . (منتهی الارب ). رجوع به فالق شود.
فالقةلغتنامه دهخدافالقة. [ ل ِ ق َ ] (ع اِ) زمین پست میان دو پشته . (منتهی الارب ). رجوع به فالق شود.
خاصهلغتنامه دهخداخاصه . [ خاص ْ ص َ ] (اِخ ) فالق بن عبداﷲ اندلسی رومی مکنی به امیر ابوالحسن . وی ازنزدیکان منصوربن نوح سامانی بود. (انساب سمعانی ). رجوع به آثار الباقیه عن القر
جرمانالغتنامه دهخداجرمانا.[ ج َ ] (اِخ ) از نواحی غوطه ٔ دمشق است : فالقصر فالمرج فالمیدان فالشرف الَاعلی فسطرا فجرمانا فقلبین .ابن منیر (از معجم البلدان ).
برازندهلغتنامه دهخدابرازنده . [ ب َ زَ دَ / دِ ] (نف ) زیبنده : خالق خلق و نگارنده ٔ ایوان رفیعی فالق صبح و برازنده ٔ خورشید منیری . سعدی . || سزاوار. درخور. برازا. لایق : پیش بالا