فاقدلغتنامه دهخدافاقد. [ ق ِ ] (ع ص ) آنکه چیزی یا کسی از دست او رفته باشد. (اقرب الموارد). مقابل واجد.- فاقد چیزی بودن ؛ نداشتن آن . (یادداشت بخط مؤلف ).|| زن شوی یا پسر گم ک
فاقدفرهنگ انتشارات معین(ق ِ) [ ع . ] (اِفا.) 1 - نایابنده ، کسی که چیزی یا کسی را نداشته باشد. 2 - زنی که شوهر یا فرزند خود را از دست داده باشد.
فاقدفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. [مقابلِ واجد] آنکه یا آنچه چیزی را ندارد؛ محروم؛ بینصیب.۲. [قدیمی] ویژگی زنی که شوهر یا فرزند خود را از دست داده.
lacksدیکشنری انگلیسی به فارسیفاقد، عدم، فقدان، نبودن، کسری، احتیاج، نداشتن، ناقص بودن، فاقد بودن، کم داشتن