بدونحقفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات سند، فاقدصلاحیت، ناشایسته، ناسزاوار، لغو شده، ملغی، ضبط شده، ناحق، مسخر، مسروقه، دزدیدهشده سلبشده
اغتلاملغتنامه دهخدااغتلام . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) تیز شدن شهوت جماع . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مغلوب شهوت شدن مرد: غلم الرجل و اغتلم ؛ غلب شهوته . (از اقرب الموارد).
راشدلغتنامه دهخداراشد. [ ش ِ ] (اِخ ) سلمی .ابن عبیداﷲ ، از شاعران زمان رسول اکرم (ص ) بود که مدتی امور قضای نجران را بعهده داشت . ابن عبدربه در سه موضع نام وی را آورده وبنقل از
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن الحسن بن احمدبن یحیی بن عبداﷲ الانصاری المالقی مکنی به ابوبکر و معروف به حمید [ ح ُ م َ ] . صاحب بغیة از ابن عبدالملک آرد که
قاریلغتنامه دهخداقاری . (اِخ ) مالقی . احمدبن عبداﷲبن حسن بن احمدبن یحیی بن عبداﷲ مالقی الولاده ، انصاری القبیله ، ملقب به قاری و مکنی به ابوبکر و مشهور به حُمَید. از افاضل قرن