فاعلیتلغتنامه دهخدافاعلیت . [ ع ِ لی ی َ ] (ع مص جعلی ،اِمص ) فاعل بودن . حالت فاعلی . رجوع به فاعلی شود.
فعالیتلغتنامه دهخدافعالیت . [ ف َع ْ عا لی ی َ ] (ع مص جعلی ، اِمص ) کوشش . (فرهنگ فارسی معین ).- فعالیت به خرج دادن ؛ کوشیدن . کوشش کردن . (ازفرهنگ فارسی معین ).- فعالیت داشتن
فعالیتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه لیت، جنبش، حرکت، اشتغال، جنبوجوش، بدوبدو، عضویت، مشارکت ازغفلت بیرون آمدن، انتباه، آگاهی، هوشیاری، بیداری▼ بیخوابی انگیختن، فعال کردن، ا
گارلغتنامه دهخداگار. (پسوند) اِفاده ٔ فاعلیت (صیغه ٔ مبالغه ) کند وقتی که به ریشه ٔ فعل که معادل با مفرد امر حاضر است درآید : آمرزگار:گناه من ارنامدی در شمارترا نام کی بودی آمر
کردگیلغتنامه دهخداکردگی . [ ک َ دَ/ دِ ] (حامص ) عاملیت . فاعلیت . کنندگی : ز گردش شود کردگی آشکارنشان است پس کرده بر کردگار.اسدی (گرشاسبنامه ).
انلغتنامه دهخداان . [ اَ ] (اِ) بلغت زندو پازند، مادر. والده . (از برهان قاطع) (از آنندراج ) (از انجمن آرا) . || هرگاه در آخر کلمه آرند افاده ٔ فاعلیت کند، مانند افتان و خیزان
حرف فاعللغتنامه دهخداحرف فاعل . [ ح َ ف ِ ع ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) پساوند صفت فاعلی . شمس قیس گوید: کاف و الف و راء است که در اواخر افعال معنی فاعلیت دهد، چنانکه کردگار و آفری
قابلیت قابللغتنامه دهخداقابلیت قابل . [ ب ِ لی ی َ ت ِ ب ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) (اصطلاح فلسفه ) آمادگی قابل برای قبول امری که از فاعل صادر میشود، در برابر فاعلیت فاعل (اصطلاح فلس