فاصلدیکشنری عربی به فارسیکلا ج , موقتي , موقت , فيمابين , فاصله , خلا ل مدت , ايست ميان دو پرده , بادخور
فاصللغتنامه دهخدافاصل . [ ص ِ ] (ع ص ) جداکننده : به دوستی که ندارم ز کید دشمن باک وگر به تیغ بود در میان ما فاصل . سعدی .جداکننده ٔ حق از باطل . (یادداشت بخط مؤلف ). فصیل . ||
فاصلفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. جداکنندۀ دو چیز از هم: خط فاصل.۲. (اسم) = فاصله۳. (صفت) [قدیمی] قاطع.