۱. غیرقابل استفاده؛ گندیده؛ عفونتکرده: شیر فاسد، دندان فاسد.
۲. فاقد هنجارهای انسانی یا مذهبی: اخلاق فاسد.
۳. (اسم، صفت) آن که برخلاف معیارهای اخلاقی یا اجتماعی زندگی میکند؛ منحرف.
۴. معیوب.
۵. [قدیمی] نادرست؛ باطل.
〈 فاسد شدن: (مصدر لازم)
۱. تباه شدن.
۲. منحرف شدن.
۳. گندیدن.
۴. [قدیمی] باطل شدن
〈 فاسد کردن: (مصدر متعدی)
۱. تباه کردن.
۲. منحرف کردن.
۳. معیوب کردن.
۴. پوساندن.
پوسیده، تباه
۱. تبهکار، ضال، طالح، فاجر، فاسق، گمراه، مخبط، منحرف، منحط، ناخلف، هرزه، هرزهکار
۲. تباه، خراب، ضایع، معیوب، ناسالم
۳. پوسیده، گندیده، لهیده، له
۴. باطل، غلط ≠ سالم، صالح
bad, corrupt, decadent, filthy, flyblown, immoral, perverse, putrid, rancid, rotten, spoilage, unsound