فاسلغتنامه دهخدافاس . (اِخ ) نام صحرایی بوده است در دیه هراسکان بر نیم فرسنگی دارم از رستاق کاشان . رجوع به ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص 37 شود.
فاسلغتنامه دهخدافاس . (ع اِ) نباتی که به یونانی اندروصارون گویند. (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به فارسی شود. || طرفاست . (فهرست مخزن الادویه ).
فاسلغتنامه دهخدافاس . (اِخ ) شهر مشهور بزرگی است بر کرانه ٔ دریای مغرب ، و بزرگترین شهر مراکش شمرده میشود. در بین دو کوه قرار گرفته و عمارات بلند در آن وجود دارد. سمت غربی آن ت
فاسدیکشنری عربی به فارسیتبر , تيشه , تبر دو دم , تبرزين , با تبر قطع کردن يا بريدن , تبرکوچک , ساتور , باتبر جنگ کردن
فأسلغتنامه دهخدافأس . [ ف َءْس ْ ] (ع مص ) به تیشه زدن و شقه کردن . (از اقرب الموارد). شکافتن و زدن به تبر. (منتهی الارب ). || بر تندی پس سر زدن کسی را. || طعام خوردن . (از اق
فاسیلغتنامه دهخدافاسی . (اِخ ) احمدبن یوسف بن محمدبن یوسف . رجوع به احمد، و معجم المطبوعات ج 2 ستون 1428 شود.
فاسیلغتنامه دهخدافاسی . (اِخ ) احمدبن عبدالحی حلبی . نویسنده ٔ کتاب الدّر النفیس و النّور الانیس فی مناقب الامام ادریس است . وی از نویسندگان متأخر مراکش به شمارمیرود. رجوع به م
فَاسِقٌفرهنگ واژگان قرآنکسي که از طاعت خارج و به معصيت گرايش کند - بيرون رونده از بندگي - سرپيچي کننده از فرمان پروردگار ( کلمه فسق به معناي بيرون شدن است ، وقتي ميگويند : فسقت التمرة