فأرمانیلغتنامه دهخدافأرمانی . [ ف َءْرْ ] (ع ص مرکب ) فارمان . مرکب از فأر بمعنی موش + مان ، پسوند تشبیه فارسی ، روی هم یعنی چیزی که شبیه موش باشد. (دزی ج 2 ص 236 از لطایف ثعالبی
فارمدلغتنامه دهخدافارمد. [ م َ ] (اِخ ) دهی از دهستان تبادکان بخش حومه ٔ شهرستان مشهد که در 33 هزارگزی شمال خاوری مشهد و چهارهزارگزی شمال باختری تبادکان در دامنه ای واقع است . جا
فارمذیلغتنامه دهخدافارمذی . [ م َ ] (ص نسبی ) منسوب به فارمذ که از قرای طوس است . (سمعانی ). رجوع به فارمد شود.
فارمندلغتنامه دهخدافارمند. [ م َ ] (اِخ ) دهی از دهستان انگهران بخش کهنوج شهرستان جیرفت که در 255 هزارگزی جنوب کهنوج و سر راه مالرو انگهران به جاسک واقع است . جایی کوهستانی ، گرمس
فأرمانیلغتنامه دهخدافأرمانی . [ ف َءْرْ ] (ع ص مرکب ) فارمان . مرکب از فأر بمعنی موش + مان ، پسوند تشبیه فارسی ، روی هم یعنی چیزی که شبیه موش باشد. (دزی ج 2 ص 236 از لطایف ثعالبی