25 فرهنگ

4000 مدخل


فارغ

fāreq

۱. آزاد و رها.
۲. بی‌نیاز.
۳. بی‌خبر؛ بی‌اطلاع: ◻︎ اگر تو فارغی از حال دوستان یارا / فراغت از تو میسر نمی‌شود ما را (سعدی۲: ۳۰۵).
۴. (قید) [قدیمی] آسوده؛ بدون نگرانی.
⟨ فارغ کردن: (مصدر متعدی)
۱. آسوده کردن.
۲. [عامیانه، مجاز] زایاندن: ماما به سختی او را فارغ کرد.
۳. آزاد کردن.
۴. [قدیمی] بی‌نیاز کردن.
⟨ فارغ شدن: (مصدر لازم)
۱. آسوده شدن.
۲. [عامیانه، مجاز] وضع حمل کردن؛ زایمان کردن.

آسوده

۱. آزاد، آسوده، خلاص، راحت، رها، شاد، فارغالبال، نجات
۲. پرداخته، سترده
۳. بیخبر
۴. بینیاز، مستغنی
۵. تهی، خالی
۶. زائو، زاییده

disengaged, leisure, vacant