فاحشاًلغتنامه دهخدافاحشاً. [ ح ِ شَن ْ ] (ع ق ) بسیار. بغایت . بی نهایت . || بطور ظلم و قهر. (ناظم الاطباء).
فَاحِشَةٍفرهنگ واژگان قرآنکارزشت - زنا - گناه کبيره ("فاحشة" به معناي هر عملي است که متضمن فحش يعني زشتي باشد ، ولي بيشتر در زنا استعمال ميشود ، پس مراد از ظلم ، ساير گناهان کبيره و صغير
فاحشهفرهنگ مترادف و متضادبیعصمت، جلب، جنده، خودفروش، خانم، دستوری، روسپی، زنبدکار، غر، قحبه، لکاته، معروفه، نامستور، هرجایی ≠ نجیب
فاحشاًلغتنامه دهخدافاحشاً. [ ح ِ شَن ْ ] (ع ق ) بسیار. بغایت . بی نهایت . || بطور ظلم و قهر. (ناظم الاطباء).