غیطانلغتنامه دهخداغیطان . (ع اِ) ج ِ غائط. (منتهی الارب ). ج ِ غائط مانند جان ّ. (از تاج العروس ).رجوع به غائط شود. || ج ِ غَوط، مانند ثورو ثیران . (از تاج العروس ). رجوع به غَوط
قیطانلغتنامه دهخداقیطان . [ ق َ / ق ِ ] (اِ) نوعی ریسمان که از ابریشم بافند و برای برشته کردن دانه های تسبیح و امثال آن بکار میرود. رشته از چند ریسمان بهم بافته که بر حاشیه ٔ جاج
غیتانلغتنامه دهخداغیتان . [ غ َ ] (ع اِ) صاحب اقرب الموارد گوید:نوعی ماهی است ، و فریتاگ این لغت را از کتابی در وصف حیوان نقل کرده است و من آن را ندیده ام - انتهی .
قیطانbraid, plaitواژههای مصوب فرهنگستان1. ساختاری که از گیسوبافی (plaiting) سه رشته نخ یا بیشتر به دست میآید 2. منسوجی لولهای یا تخت که از به هم تابیدن بیش از دو رشته ایجاد میشود
غیانیلغتنامه دهخداغیانی . [ غ َی ْ یا ] (اِخ ) ثابت بن صهیب بن کرزبن عبدمناة بن عمروبن غیان بن ثعلبةبن طریف بن خزرج بن ساعده . وی از بنی غیان بود و در جنگ احد شهید شد. (ازانساب س
غیلانیلغتنامه دهخداغیلانی . [ غ َ] (اِخ ) هارون بن عمران بن راشدبن شهاب بن عمرو الایادی غیلانی . از بنی غیلان بود. پیش رسول خدا آمد و او را حنیف نیز میگفتند. (از اللباب فی تهذیب ا
غیانیلغتنامه دهخداغیانی . [ غ َی ْ یا ] (اِخ ) عمیربن حبیب بن خماشةبن جویبربن عبیدبن غیان بن عامربن خطمه ، از رسول خدا (ص ) روایت دارد، و او جد ابوجعفر خطمی است . (از اللباب فی ت
غیانلغتنامه دهخداغیان . [ غ َی ْ یا ] (ع ص ) گمراه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). صفت از «غوی یغوی » بمعنی گمراه شد. (از اقرب الموارد). گمراه و پیروی کننده ٔ خواهش نفس . (از ا
غوطةلغتنامه دهخداغوطة. [ طَ ] (ع اِ) زمین پست هموار. ج ، غیطان ، اَغواط. ابن اعرابی گوید: غوطه جای فراهم شدن گیاه است ، و ابن شمیل گوید: گودالی که در زمین هموار و پست باشد. (ازم
اغواطلغتنامه دهخدااغواط. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ غائِط، زمین مغاک پست فراخ و نشیب که در آن کسی در کمین تواند نشست . (آنندراج ). ج ِ غائط، زمین مغاک پست فراخ . (از منتهی الارب )(ناظم ال
غیطلغتنامه دهخداغیط. [ غ َ ] (ع مص ) فروشدن در چیزی و درآمدن و پوشیده و ناپدید گردیدن . درآمدن چیزی در چیزی . (منتهی الارب ). داخل شدن . غَوط. || (اِ) بستان . باغ . (از اقرب ال
غائطلغتنامه دهخداغائط. [ ءِ ] (ع ص ) زمین فراخ نشیب . (مهذب الاسماء). زمین مغاک . زمین هموار. زمین مغاک پست فراخ . (منتهی الارب ). زمین پست . || (اِ) حدث مردم . (مهذب الاسماء).
غوطلغتنامه دهخداغوط. [ غ َ ] (ع مص ) کندن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). غوط حفره ؛ کندن آن . (از اقرب الموارد). || درآمدن چیزی در چیزی . (منتهی الارب ). داخل شدن . فرورفتن .یقال