داراییهای منقولmovable assetsواژههای مصوب فرهنگستانداراییهایی که جدا کردن آنها از اموال غیرمنقول هزینهبر نیست
نابردنیلغتنامه دهخدانابردنی . [ ب ُ دَ ] (ص لیاقت ) مقابل بردنی . غیرمنقول . که لایق بردن نیست . که نمیتوان بردش . نه در خور بردن . غیرقابل حمل که بردنش ممکن نباشد. ماندنی . گذاشتن
گورنینلغتنامه دهخداگورنین . [ گ َ وَ ] (اِ) متاع و رخت خانه و متاع غیرمنقوله . (آنندراج ). اسباب خانه و رخت خانه و اموال صامت . (ناظم الاطباء). || خندق . (آنندراج ). مغاک . شیار.
منقولفرهنگ مترادف و متضاد۱. جابهجاکردنی، انتقالپذیر، قابلحمل ≠ غیرمنقول ۲. بازگو، روایت، نقل ۳. نقلشده، روایتشده، مروی ۴. نقلی ≠ عقلی، معقول