غیرعملیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مبانی استدلال ملی، نشدنی، حلنشدنی عظیم، بزرگ، دشوار حلنشو غیرقابلعبور، صعبالعبور، بیگدار
یافتۀ اتفاقیcasual findواژههای مصوب فرهنگستانکشف تصادفی و غیرعملی یک یافتۀ باستانشناختی به دست افراد غیرحرفهای مانند چوپانان و گردشگران و کشاورزان
نظریفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. [مقابلِ عملی] ویژگی علمی که متمرکز بر جنبههای غیرعملی است.۲. دارای جنبۀ غیرعملی؛ ذهنی.۳. دورۀ آموزش متوسطه، شامل کلاسهای اول تا سوم دبیرستان.
دن کیشوتفرهنگ انتشارات معین(دُ شُ) [ اسپا. ] (اِ.) کنایه از: کسی که دستخوش آرمان های غیرعملی و توهم - های پهلوانی است .