غیاث آبادلغتنامه دهخداغیاث آباد. (اِخ ) دهی است جزء دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان قزوین که در 3هزارگزی شمال قزوین قرار دارد. دامنه و معتدل است . سکنه ٔ آن 79 تن است که به فارسی و ت
غیاث آبادلغتنامه دهخداغیاث آباد. (اِخ ) دهی است جزء دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان فسا که در 12هزارگزی جنوب خاوری فسا و 500گزی راه شوسه ٔ جهرم به فسا قرار دارد. جلگه و معتدل است . س
غیاث آبادلغتنامه دهخداغیاث آباد. (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان ابراهیم آباد بخش مرکزی شهرستان سیرجان که در 12هزارگزی جنوب سعیدآباد، سر راه فرعی بافت به سیرجان واقع است . و10 تن سکنه
غیاث آبادلغتنامه دهخداغیاث آباد. (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان حرجند بخش مرکزی شهرستان کرمان که در 36هزارگزی شمال کرمان و 3هزارگزی خاور راه فرعی چترود به کرمان واقع است .10 تن سکنه د
غیاث آبادلغتنامه دهخداغیاث آباد. (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان سربنان بخش زرند شهرستان کرمان که در 48هزارگزی شمال خاوری زرند و 8هزارگزی خاور راه مالرو زرند به داور (ظ: داورانوئیه ) و
قیاس آبادلغتنامه دهخداقیاس آباد. (اِخ ) دهی است از دهستان کلیائی بخش سنقر کلیائی شهرستان کرمانشاهان ، سکنه ٔ آن 195 تن . آب آن از رودخانه ٔ سراب و محصول آن غلات ، حبوب و توتون وشغل ا
غیاثلغتنامه دهخداغیاث . (اِخ ) ابن ابی شیبة حبرانی . شیخی است از برای بشربن اسماعیل . (از تاج العروس ).
غیاثلغتنامه دهخداغیاث . (اِخ ) جدی جاهلی است ، و بنی غیاث بطنی از جذام اند از قحطانیه . مساکن آنان در حوف ، واقع در مصر بوده است . (از اعلام زرکلی چ 1346 هَ . ق . ج 2 ص 761).
صالح آبادلغتنامه دهخداصالح آباد. [ ل ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان قهاب رستاق بخش صیدآباد شهرستان دامغان ، 15000گزی جنوب صیدآباد، 6000گزی ایستگاه امروان . جلگه ، معتدل ، سکنه 500 تن . آب
نوش آبادلغتنامه دهخدانوش آباد. (اِخ ) قصبه ای است از بخش آران شهرستان کاشان ، در 4 هزارگزی مغرب آران در جلگه ٔ معتدل هوائی واقع است و 5250 تن سکنه دارد. آبش از قنات ها، محصولش غلات
علالغتنامه دهخداعلا. [ ع َل ْ لا ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکز دهستان علاء از بخش مرکزی شهرستان سمنان واقع در 9هزارگزی جنوب خاوری سمنان و 4 هزارگزی شمال راه شوسه ٔ سمنان به دامغان و 2 ه
غیاث الدینلغتنامه دهخداغیاث الدین . [ ثُدْ دی ] (اِخ ) محمدبن جلال الدین بن شرف الدین رامپوری . از دانشمندان وشاعران مشهور هندوستان در قرن 13 هجری بود. در قصبه ٔ مصطفی آباد ایالت اگره
خانه آبادانلغتنامه دهخداخانه آبادان . [ ن َ / ن ِ] (ص مرکب ) مقابل خانه خراب . (آنندراج ). || کنایه از شخص بی اندیشه در کارها. (غیاث اللغات ).