غژغاولغتنامه دهخداغژغاو. [ غ َ ] (اِ مرکب ) به معنی غژغا است که گاو قطاس باشد، و بعضی دم آن گاو را قطاس میگویند جهت آنکه اصل این لغت کژگاو است ؛ یعنی ابریشم گاو، چه کژ به معنی اب
غژغاوفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنوعی گاومیش بومی آسیای مرکزی با دم بلند و تنی پرمو که در گذشته از دم آن برای ساختن منگوله، پرچم، مگسپران، و چیزهای دیگر استفاده میکردند: ◻︎ پلنگهیئت و غژغاود
غجغاولغتنامه دهخداغجغاو. [ غ َ ] (معرب ، اِ مرکب ) معرب غژگاو و غژغاو و کژگاو. موی اسب بحری است که آن را به جای تعویذ در گردن اسبان آویزند و آن را در ورق سیم و زر بگیرند. || هرچی
غژقاولغتنامه دهخداغژقاو. [ غ َ ] (اِ مرکب ) کاکل پریشان . (فرهنگ میرزا ابراهیم ) (فرهنگ شعوری ورق 184 الف ). مصحف غژغاو یا غژگاو است . || پرچم . (فرهنگ میرزا ابراهیم ) (فرهنگ شعو
غرغاولغتنامه دهخداغرغاو. [ غ َ ] (اِ مرکب ) گاو دشتی . (آنندراج ) (ناظم الاطباء)(فرهنگ شعوری ). || گاومیش . (ناظم الاطباء). مصحف غژغاو، غژگاو است . رجوع به همین کلمات شود.
غژغالغتنامه دهخداغژغا. [ غ َ ] (اِ مرکب ) گاوی است که در مابین کوههای خطا وهندوستان پیدا میشود و آن را به لقب رومی قطاس میگویند، و بعضی گویند گاوی است دریایی و بحری ، قطاس به سب
غژگاولغتنامه دهخداغژگاو. [ غ َ ] (اِ مرکب ) به معنی غژغاو است که گاو قطاس باشد و بحری قطاس همان است . (برهان قاطع). نوعی از گاو است که از دم آن پرچم علم و مگس ران سازند، و آن قسم
غشغاولغتنامه دهخداغشغاو. [ غ َ ] (اِ مرکب ) گاوی بود سخت بزرگ . (فرهنگ اسدی ). نوعی گاو وحشی است دارای دمی شبیه به دم اسب . غژگاو. غژگا. غژغا. کژگاو. کژگا. کژغاو. رجوع به همین مد
تمتمفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهمنگولهای که از موهای دم غژغاو درست میکردند و سپاهیان آن را از نیزه و علم میآویختند یا بر گردن اسب میبستند؛ پرچم.
کژگاولغتنامه دهخداکژگاو. [ ک َ ] (اِ مرکب ) به معنی غژغاو است و آن گاوی باشد که در کوههای مابین ختا و هندوستان بهم میرسد و به ترکی ختائی قطاس میگویند و بعضی گویند گاوی است دریایی