غَوْراًفرهنگ واژگان قرآنفرورونده در زمين (کلمه غور به معناي فرو رفتن آب در زمين است ، و منظور از اين مصدر در عبارت "إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُکُمْ غَوْراً "اسم فاعل - غائر - است )
غورالغتنامه دهخداغورا. (اِ) سخن بد و یاوه . (از فرهنگ شعوری ج 2ورق 177 الف ) (اشتینگاس ). گفتار یاوه و بیهوده . || نفرین و لعنت و دعای بد. (ناظم الاطباء).
غورانیلغتنامه دهخداغورانی . (اِخ ) عبدالرحمن بن محمد مروزی ، مکنی به ابوالقاسم . از مشاهیر فقهای شافعی است . او راست : «اسرار الفقه » و «الابانة فی الفقه الشافعی ». وی به سال 461
غورالعمادلغتنامه دهخداغورالعماد. [ غ َ رُل ْ ع ِ ] (اِخ ) جایی است نزدیک مکه در دیار بنی سُلَیم . قبیله ٔ بنی صُبَیحه در آنجاسکونت داشتند. (از معجم البلدان ذیل غور و عماد).
غورافشرجلغتنامه دهخداغورافشرج . [ اَ ش ُ رَ ] (معرب ، اِ مرکب ) معرب غوره افشره . رب الحصرم . (ابن بیطار). آب غوره . افشره ٔ غوره .
غورالاردنلغتنامه دهخداغورالاردن . [ غ َ رُل ْ اُ دُن ن ](اِخ ) رجوع به غور اردن ، غور و معجم البلدان شود.
غورالغتنامه دهخداغورا. (اِ) سخن بد و یاوه . (از فرهنگ شعوری ج 2ورق 177 الف ) (اشتینگاس ). گفتار یاوه و بیهوده . || نفرین و لعنت و دعای بد. (ناظم الاطباء).
غورانیلغتنامه دهخداغورانی . (اِخ ) عبدالرحمن بن محمد مروزی ، مکنی به ابوالقاسم . از مشاهیر فقهای شافعی است . او راست : «اسرار الفقه » و «الابانة فی الفقه الشافعی ». وی به سال 461
غورالعمادلغتنامه دهخداغورالعماد. [ غ َ رُل ْ ع ِ ] (اِخ ) جایی است نزدیک مکه در دیار بنی سُلَیم . قبیله ٔ بنی صُبَیحه در آنجاسکونت داشتند. (از معجم البلدان ذیل غور و عماد).
غورافشرجلغتنامه دهخداغورافشرج . [ اَ ش ُ رَ ] (معرب ، اِ مرکب ) معرب غوره افشره . رب الحصرم . (ابن بیطار). آب غوره . افشره ٔ غوره .
غورالاردنلغتنامه دهخداغورالاردن . [ غ َ رُل ْ اُ دُن ن ](اِخ ) رجوع به غور اردن ، غور و معجم البلدان شود.