غَزْلَهَافرهنگ واژگان قرآنپشمهاي تابيده اش - رشته اش ( در عبارت "وَلَا تَکُونُواْ کَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَهَا " منظور زني بوده احمق از دودمان قريش که با کنيزانش مينشسته و تا نصف روز نخ
غزل غزلهالغتنامه دهخداغزل غزلها. [ غ َ زَ ل ِ غ َ زَ ] (اِخ ) نام کتابی از تورات . نشید الانشاد. سرود سلیمان . سیر سیرین . (فهرست ابن الندیم ). شیر هشیرم . صاحب قاموس کتاب مقدس آرد:
غزالةالضحیلغتنامه دهخداغزالةالضحی . [ غ َ ل َ تُض ْ ض ُ حا ] (ع اِ مرکب ) اول ضحی ، یابعد منبسط و روشن شدن آفتاب . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). اول الضحی و قیل بُعَید ما تنبسط الشمس
غزالةالضحیلغتنامه دهخداغزالةالضحی . [ غ َ ل َ تُض ْ ض ُحا ] (اِخ ) از اعلام است . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
غزلبافیلغتنامه دهخداغزلبافی . [ غ َ زَ ] (حامص مرکب ) غزل سرایی . غزل پردازی . غزل گویی : کمال تازه خیالی است نی غزلبافی که شاعر است به هر ده زیاده از نساج .شفیع اثر (از آنندراج ).
غزل غزلهالغتنامه دهخداغزل غزلها. [ غ َ زَ ل ِ غ َ زَ ] (اِخ ) نام کتابی از تورات . نشید الانشاد. سرود سلیمان . سیر سیرین . (فهرست ابن الندیم ). شیر هشیرم . صاحب قاموس کتاب مقدس آرد:
شاه غزللغتنامه دهخداشاه غزل . [ غ َ زَ ] (اِ مرکب ) بهترین غزل از غزلهای شاعر. شاخص و فرد میان غزلها همچون شاه بیت که بیت ممتاز میان ابیات یک غزل است . رجوع به شاه بیت شود.
غزلیاتلغتنامه دهخداغزلیات . [ غ َ زَ لی یا ] (ع اِ) مأخوذ از تازی به معنی سروادها و غزلها. (ناظم الاطباء). از روی قیاس میتوان آن را جمع غزلیه دانست ، ولی اصطلاحاً جمع غزل محسوب م
اربیلغتنامه دهخدااربی . [ اَ با ] (ع ن تف ) زیادتر. زیاده . افزون : و لاتکونوا کالتی نقضت غزلها من بعد قوة انکاثاً تتخذون ایمانکم دَخلاً بینکم ان تکون امةٌ هی اربی من امة انما ی
حسن قواللغتنامه دهخداحسن قوال . [ ح َ س َ ن ِ ق َوْ وا ] (اِخ ) خواننده ای بود در دربار معین الدین پروانه حاکم روم که او را بدرخواست فخرالدین عراقی نزد او فرستاد و فخر غزلها درباره