غَاوِينَفرهنگ واژگان قرآنگمراهان (کلمه غاوون جمع اسم فاعل است و مفرد آن غاوي و مصدرش غي است و غي معنايش خلاف معناي رشد است و رشد به معناي رسيدن به واقع است و رشيد کسي را گويند که اهتمام
غَاوُونَفرهنگ واژگان قرآنگمراهان (کلمه غاوون جمع اسم فاعل است و مفرد آن غاوي و مصدرش غي است و غي معنايش خلاف معناي رشد است و رشد به معناي رسيدن به واقع است و رشيد کسي را گويند که اهتمام
غاوونلغتنامه دهخداغاوون . (ع ص ، اِ) ج ِ غاوی ، در حالت رفعی . (آنندراج ) : الشعرا یتبعهم الغاوون . (قرآن 224/26). رجوع به غاوی شود.
غاوشنگلغتنامه دهخداغاوشنگ . [ ش َ ] (اِ مرکب ) آن چوب بود که بدو گاو رانند. (فرهنگ اسدی ). چوبی باشد که بدو گاو رانند. (اوبهی ). چوبی باشد که بر یک سر آن سیخی از آهن نصب کنند و بر
غروئنلاندلغتنامه دهخداغروئنلاند. [ غْرُ / غ ُ رُ ءُ ] (اِخ ) یا غروئلاند. تلفظ ترکی از گروئنلند . (از قاموس الاعلام ترکی ). رجوع به گروئنلند شود.
غَاوُونَفرهنگ واژگان قرآنگمراهان (کلمه غاوون جمع اسم فاعل است و مفرد آن غاوي و مصدرش غي است و غي معنايش خلاف معناي رشد است و رشد به معناي رسيدن به واقع است و رشيد کسي را گويند که اهتمام
غاوونلغتنامه دهخداغاوون . (ع ص ، اِ) ج ِ غاوی ، در حالت رفعی . (آنندراج ) : الشعرا یتبعهم الغاوون . (قرآن 224/26). رجوع به غاوی شود.
غاوشنگلغتنامه دهخداغاوشنگ . [ ش َ ] (اِ مرکب ) آن چوب بود که بدو گاو رانند. (فرهنگ اسدی ). چوبی باشد که بدو گاو رانند. (اوبهی ). چوبی باشد که بر یک سر آن سیخی از آهن نصب کنند و بر
غروئنلاندلغتنامه دهخداغروئنلاند. [ غْرُ / غ ُ رُ ءُ ] (اِخ ) یا غروئلاند. تلفظ ترکی از گروئنلند . (از قاموس الاعلام ترکی ). رجوع به گروئنلند شود.