غابونلغتنامه دهخداغابون . (اِخ ) یکی از مستعمرات فرانسه است در افریقای غربی در خلیج گینه از یک درجه ٔ عرض شمالی تا یک درجه و پنجاه دقیقه ٔعرض جنوبی در طول ساحل امتداد یافته فرانس
غالمونلغتنامه دهخداغالمون . [ ل ِ ] (اِ) دوائی است خوشبو سفرجلی رنگ با قوت مجففه کمی منجمدکننده . (الفاظ الادویه ص 200). و صاحب مخزن الادویه آرد: شیخ الرئیس نوشته : دوائی است خوشب
حزب الغتنامه دهخداحزب ا. [ ح ِ بُل ْ لا ه ْ ] (ع اِ مرکب ) حزب خدا. کنایت از مؤمنان . صالحان . عارفان . حافظان قرآن . درویشان . (شرفنامه ٔ منیری ). گروه مصلحان (غیاث ) : و من یت
عزةلغتنامه دهخداعزة. [ ع ِزْ زَ ] (ع اِمص ) ارجمندی و عزیزی ، خلاف ذل . (منتهی الارب ). و رجوع به عزت شود. || چیرگی و قوت و شدت . (منتهی الارب ). اسم است بمعنی غلبه کردن در معا
مُصَيْطِرُونَفرهنگ واژگان قرآنغالبان - آنان كه داراي سيطره اند(اصل کلمه مصيطر از سيطره - با سين - است ، چيزي که هست گاهي سين آن را به صاد قلب ميکنند و سيطره به معناي غلبه و قهر است وقهر نوعي