غافلانهلغتنامه دهخداغافلانه . [ ف ِ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، ق مرکب ) همچون غافل . مانند غافلان : چه گمان برده ای که وقت شراب غافلانه مرا رباید خواب .نظامی .
بلهملغتنامه دهخدابلهم . [ ب َ هَُ ] (از ع ، ص مرکب ) بل هم . سخت نادان . عظیم ابله . (یادداشت مرحوم دهخدا). مخفف جمله ٔ «بل هم اضل » و آن اشاره است به آیه ٔو لقد ذرأنا لجهنم کث
تنفجلغتنامه دهخداتنفج . [ ت َ ن َف ْ ف ُ ] (ع مص ) نازیدن بر افزونتر از آنچه دارد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || باد سخت وزیدن : تنفجت الریح علی
خیامیلغتنامه دهخداخیامی . [ خ َی ْ یا ] (اِخ ) لقب دیگر خیام شاعر و فلکی معروف ایران است . علماء عصر وی او را گاه دستور و گاه امام و گاه حکیم و حجةالحق و فیلسوف می نامیده اند. (ی