غوطه ورلغتنامه دهخداغوطه ور. [ طَ / طِ وَ ] (ص مرکب ) آنکه در آب فرورود. غواص . (ناظم الاطباء). فرورونده در آب . به آب فروشونده . غوطه خورنده . غوطه زننده . سر به آب فروبرنده . غوط
غوطه ورفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهفرورفته در آب؛ آنکه یا آنچه در آب فرورفته است. غوطهور شدن: (مصدر لازم) در آب فرورفتن؛ سر به آب فروبردن.
immersesدیکشنری انگلیسی به فارسیغوطه ور است، فرو بردن، پوشاندن، غسل ارتماسی دادن، غوطه دادن، زیر اب کردن
immersingدیکشنری انگلیسی به فارسیغوطه ور شدن، فرو بردن، پوشاندن، غسل ارتماسی دادن، غوطه دادن، زیر اب کردن
غوطه ور شدنلغتنامه دهخداغوطه ور شدن . [ طَ / طِ وَ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) غوطه خوردن . به آب فروشدن . فرورفتن در آب . سربه آب فروبردن . غوطه زدن . ناغوش خوردن : در آن کو به خون غوطه ور شد