غوطلغتنامه دهخداغوط. [ غ َ ] (ع مص ) کندن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). غوط حفره ؛ کندن آن . (از اقرب الموارد). || درآمدن چیزی در چیزی . (منتهی الارب ). داخل شدن . فرورفتن .یقال
قوتلغتنامه دهخداقوت . (ع مص ) رجوع به قَوت و قیاتة شود. || (اِ) خوراک . غذا. || خورش به اندازه ٔ قوام بدن انسان . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) . روزی . (ترتیب عادل ) (ترجما
قوتدیکشنری فارسی به انگلیسیaliment, diet, fare, food, nourishment, nurture, nutriment, nutrition, potency, power, strength
غوطیلغتنامه دهخداغوطی . [ ] (اِخ ) حسن بن علی بن روح بن عوانه ٔ دمشقی غوطی کفر بطنانی ، مکنی به ابوعلی . از هشام بن خالد ازرق روایت کند، و ابوبکربن مقری از وی روایت دارد. (از ال
غوطه ٔ دمشقلغتنامه دهخداغوطه ٔ دمشق . [ طَ ی ِ دِ م َ ] (اِخ ) رجوع به غوطه شود : آرایشها و نیکویهای جهان چهار چیز است : غوطه ٔ دمشق و سغد خراسان و شعب بوان و مرغزار شیدان . (فارسنامه
غوطیلغتنامه دهخداغوطی . [ ] (ص نسبی ) منسوب به غوطه ٔ دمشق . رجوع به غوطه و اللباب فی تهذیب الانساب ج 2 شود.
غوطه ٔ بلنسیهلغتنامه دهخداغوطه ٔ بلنسیه . [ طَ ی ِ ب َ ل َ ی َ ] (اِخ ) نام باغهایی است در بلنسیه واقع در اسپانیا که نظیر غوطه ٔ دمشق است . رجوع به الحلل السندسیة ج 1 ص 31 و بلنسیه در هم
غوطةلغتنامه دهخداغوطة. [ غ َ طَ ] (ع اِ) زمین پست هموار. (منتهی الارب ) (آنندراج ). زمین پست و گودال . وهدة. || اسم مرت از غَوط است . (از اقرب الموارد). رجوع به غَوط در معنای مص
غوطیلغتنامه دهخداغوطی . [ غ ُ ] (ص نسبی ) منسوب به غوط (اِخ ). رجوع به غوط و غوت و گُت شود.- الفبای غوطی . رجوع به گُت و گتی شود.- صنایع غوطی . رجوع به گُت و گتی شود.
غوطیلغتنامه دهخداغوطی . [ ] (اِخ ) حسن بن علی بن روح بن عوانه ٔ دمشقی غوطی کفر بطنانی ، مکنی به ابوعلی . از هشام بن خالد ازرق روایت کند، و ابوبکربن مقری از وی روایت دارد. (از ال