غوریانلغتنامه دهخداغوریان . (اِخ ) سلسله ای از امرا هستند که از قدیم در نواحی صعب غور واقع در کوهستانهای مابین هرات و غزنه امارت داشتند و به ملوک شنسبانیه یا آل شنسب مشهور بوده ان
غوریانلغتنامه دهخداغوریان .(اِخ ) دهی است به مرو. (منتهی الارب ). از قرای مرو است . (از معجم البلدان ).
غوریانلغتنامه دهخداغوریان . (اِخ ) جایی در جانب شرقی حصار بخارا که سیاوش پس از کشته شدن در آنجا دفن شد : بشد تیز با لشکر غوریان بدان سود جستن سر آمد زیان . فردوسی .افراسیاب او را
غورانیلغتنامه دهخداغورانی . (اِخ ) عبدالرحمن بن محمد مروزی ، مکنی به ابوالقاسم . از مشاهیر فقهای شافعی است . او راست : «اسرار الفقه » و «الابانة فی الفقه الشافعی ». وی به سال 461
غورسانجیلغتنامه دهخداغورسانجی . (اِخ ) نام سلطان رکن الدین پسر سلطان محمد رکن الدین پسر علاءالدین محمد خوارزمشاهی . به سال 601 هَ . ق . ولادت یافت و به سال 619 درگذشت . غوری شانستی
غریانلغتنامه دهخداغریان . [ غ َ ری یا ] (اِخ ) دو بنا در کوفه یا دو صخره یا دو خرپشته . و گفته اند آنها قبر مالک و عقیل است که ندیمان جذیمة الابرش بودند، و وجه تسمیه ٔ آن این است
علیلغتنامه دهخداعلی .[ ع َ ] (اِخ ) ابن نورالدین محمد غوریانی (حافظ...)،استاد و وزیر ابوتراب میرزا. رجوع به حافظعلی شود.
پوربهای اسفزاریلغتنامه دهخداپوربهای اسفزاری . [ ب َ ی ِ اِ ف َ ] (اِخ ) شاعری معاصر غوریان در قرن ششم هجری . وی در باب جنگ و جدال قطب الدین اسفزاری و مردم سیستان با سلطان غیاث الدین ، این
دلاورخان غوریلغتنامه دهخدادلاورخان غوری . [ دِ وَ ن ِ ] (اِخ ) اولین از غوریان مالوا هند که از سال 804 تا 808 هَ . ق . سلطنت کرد. (از طبقات سلاطین اسلام لین پول ). وی مؤسس مملکت مالوا ا
آل کرتلغتنامه دهخداآل کرت .[ ل ِ ک َ ] (اِخ ) طبقه ای از ملوک شرق ایران از نژاد غوریان که از 643 تا 791 هَ .ق . حکومت رانده اند و پای تخت آنان هرات بود. سرسلسله ٔ این دودمان شمس ا
حسینلغتنامه دهخداحسین . [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن سام غوری . رجوع به غوریان در همین لغت نامه و حبیب السیر و تاریخ گزیده ص 407 و قاموس الاعلام ترکی شود.