غورخانلغتنامه دهخداغورخان . (اِخ ) خان خانان . لقب ملوک قره ختای . و «جاموقا» دشمن چنگیزخان را نیز به این لقب ملقب کرده اند. (از اعلام المنجد).
قورخانلغتنامه دهخداقورخان . [ ق ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گوی آغاج بخش شاهین دژ شهرستان مراغه ، سکنه ٔ آن 62 تن . آب آن از رودخانه ٔ ساروق . محصول آن غلات ، کرچک و بادام . شغل
غورانیلغتنامه دهخداغورانی . (اِخ ) عبدالرحمن بن محمد مروزی ، مکنی به ابوالقاسم . از مشاهیر فقهای شافعی است . او راست : «اسرار الفقه » و «الابانة فی الفقه الشافعی ». وی به سال 461
غوریانلغتنامه دهخداغوریان . (اِخ ) سلسله ای از امرا هستند که از قدیم در نواحی صعب غور واقع در کوهستانهای مابین هرات و غزنه امارت داشتند و به ملوک شنسبانیه یا آل شنسب مشهور بوده ان
غولخانهلغتنامه دهخداغولخانه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) آنجا که غول باشد. محل غول و دیو. رجوع به غول شود : چون از آن غولخانه جان بردی صافی آشام رستی از دردی .نظامی .
غورسانجیلغتنامه دهخداغورسانجی . (اِخ ) نام سلطان رکن الدین پسر سلطان محمد رکن الدین پسر علاءالدین محمد خوارزمشاهی . به سال 601 هَ . ق . ولادت یافت و به سال 619 درگذشت . غوری شانستی
الغولغتنامه دهخداالغو. [ ] (اِخ ) ششمین از امرای الوس جغتای در ماوراءالنهر. وی به سال 659 هَ . ق . / 1261 م . بحکومت رسید. (از طبقات سلاطین اسلام ص 215). در تاریخ گزیده چ لندن ص
غورانیلغتنامه دهخداغورانی . (اِخ ) عبدالرحمن بن محمد مروزی ، مکنی به ابوالقاسم . از مشاهیر فقهای شافعی است . او راست : «اسرار الفقه » و «الابانة فی الفقه الشافعی ». وی به سال 461
غوریانلغتنامه دهخداغوریان . (اِخ ) سلسله ای از امرا هستند که از قدیم در نواحی صعب غور واقع در کوهستانهای مابین هرات و غزنه امارت داشتند و به ملوک شنسبانیه یا آل شنسب مشهور بوده ان