غوانیلغتنامه دهخداغوانی . [ غ َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ غانیة، بمعنی زنی که بشوی خود خوش باشد و بحسن خویش از زیور و آرایش بی نیاز بود. (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (اقرب الموارد) غَوان . (
غیانیلغتنامه دهخداغیانی . [ غ َی ْ یا ] (اِخ ) ثابت بن صهیب بن کرزبن عبدمناة بن عمروبن غیان بن ثعلبةبن طریف بن خزرج بن ساعده . وی از بنی غیان بود و در جنگ احد شهید شد. (ازانساب س
غانیلغتنامه دهخداغانی . (اِخ ) شاعری عطار از شعرای عصر فاتح اکری . وی وصایای لقمان حکیم را از فارسی به ترکی ترجمه کرده است . (کشف الظنون چ 1 استانبول ج 2 ص 635).
غانیلغتنامه دهخداغانی . (ع ص ) نعت فاعلی از غنا. سرودکننده . (غیاث ). || توانگر. مالدار. (منتهی الارب ).
ابوالحسنلغتنامه دهخداابوالحسن . [ اَ بُل ْ ح َ س َ ] (اِخ ) صریعالدلاء علی بن عبدالواحد فقیه بغدادی شاعر، قتیل الغوانی ، ذوالرقاعتین . رجوع به علی بن عبدالواحد... شود.
عناکبلغتنامه دهخداعناکب . [ع َ ک ِ ] (ع اِ) ج ِ عنکبوت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (المنجد) : مقام غوانی گرفته نوایح بساط عنادل سپرده عناکب . حسن مت
مسلملغتنامه دهخدامسلم . [ م ُل ِ ] (اِخ ) ابن الولید الانصاری . شاعر دوره ٔ عباسی ، متوفی در سال 208 هَ .ق . رجوع به صریع الغوانی شود.
امانیلغتنامه دهخداامانی . [ اَ نی ی ] (ع اِ) ج ِ اُمنِیَّة آرزوها. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (غیاث اللغات ). مرادها. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). خواهشها. (از ناظم الاطباء) : بز