غواسلغتنامه دهخداغواس . [ غ َ ](ع ص ) (یوم ...) روز که در آن شکست و هزیمت و خون واقع شود. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). روزی که در آن هزیمت و تشلیح (لخت کردن ) باشد. (از اقرب ال
قواسلغتنامه دهخداقواس . [ ق َوْ وا ] (ع ص ) کمان ساز. کمانگر. (ناظم الاطباء) : دست قواس روزگار استوای قدش را به انحنا بدل کرده بود. (سندبادنامه ص 182). || کمان کش . کمان دار. (ن
قوعسلغتنامه دهخداقوعس . [ ق َ ع َ ] (ع ص ) سطبرگردن درشت و سخت پشت از هر چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
غوآستالهلغتنامه دهخداغوآستاله . [ ] (اِخ ) تلفظ ترکی گوآستالا . رجوع به گوآستالا و قاموس الاعلام ترکی شود.
غواسقلغتنامه دهخداغواسق . [ غ َ س ِ ] (ع اِ) (اصطلاح فلسفه ٔ اشراق ) جهات فقری و ظلمانی انوار ناقص بالنسبة بنور کامل است ، آنچه باعث تکثر و تحدید انوار میگردد و مقدار و کمیت و هی
غوآستالهلغتنامه دهخداغوآستاله . [ ] (اِخ ) تلفظ ترکی گوآستالا . رجوع به گوآستالا و قاموس الاعلام ترکی شود.
غواسقلغتنامه دهخداغواسق . [ غ َ س ِ ] (ع اِ) (اصطلاح فلسفه ٔ اشراق ) جهات فقری و ظلمانی انوار ناقص بالنسبة بنور کامل است ، آنچه باعث تکثر و تحدید انوار میگردد و مقدار و کمیت و هی