غوادیلغتنامه دهخداغوادی . [ غ َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ غادیة. ابرهای بامداد. (غیاث اللغات ) (اقرب الموارد). ابرهای بامدادین . رجوع به غادیة شود.
قوادیلغتنامه دهخداقوادی . [ ق َوْ وا ] (حامص ) جاکشی .- امثال :قوادی به از قاضی گری است ؛ گویند مردی بود به نیشابور که وی را بوالقاسم رازی گفتندی و این بوالقاسم کنیزک بپروردی و
قوادیلغتنامه دهخداقوادی .[ ق َ ] (ع اِ) ج ِ قادیة، بمعنی گروه اندک . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رجوع به قادیة شود.
غوآدیانهلغتنامه دهخداغوآدیانه . [ ن َ ] (اِخ ) تلفظ ترکی گوآدیانا که همان وادی یانه یا وادی انه است . رجوع به وادی یانه ، گوآدیانا، قاموس الاعلام ترکی ، الحلل السندسیة ج 1 ص 29 و 58
غرادیسقه ٔ قدیملغتنامه دهخداغرادیسقه ٔ قدیم . [ غْرا / غ ِ ق َ ی ِ ق َ ] (اِخ ) تلفظ ترکی از گرادیسکا.
غوآدیانهلغتنامه دهخداغوآدیانه . [ ن َ ] (اِخ ) تلفظ ترکی گوآدیانا که همان وادی یانه یا وادی انه است . رجوع به وادی یانه ، گوآدیانا، قاموس الاعلام ترکی ، الحلل السندسیة ج 1 ص 29 و 58
ذومجرلغتنامه دهخداذومجر. [م َ / م َ ج َ ] (اِخ ) نام آبگیری بزرگ است در بطن قوران از ناحیه ٔ سوارقیة. و هم آنرا هضبات مجر نامند.شاعر گوید:بذی مجرا سقیت صوب غوادی (از معجم البلدان
غادیةلغتنامه دهخداغادیة. [ ی َ ] (ع ص ، اِ) ابر بامدادی . (منتهی الارب ). ج ، غادیات و غوادی . (مهذب الاسماء). ابر که بامداد برآید. (دهار). ابری که بامداد پیدا شود. (غیاث از لطائ
غادیهفرهنگ انتشارات معین(یِ یا یَ) [ ع .غادیة ] 1 - (اِ.) ابر بامدادی . ج . غادیات و غوادی . 2 - بامداد. 3 - (اِفا.) مؤنث غادی ، در بامداد رونده .
اسماعیللغتنامه دهخدااسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن محمد جرباذقانی (جرفادقانی ) مکنی به ابوالفضل . یکی از شعرای اصفهان و از جمله ٔ ابیات اوست در وصف اصفهان :یا اصفهان سقیت الخمر صافیةً