غواتلغتنامه دهخداغوات . [ غ ُ ] (ع ص ، اِ) غُواة. ج ِ غاوی . (اقرب الموارد). گمراهان و نادانان و تباهکاران . رجوع به غُواة شود : بداند که مرارت آن کأس و حرارت آن بأس کافه ٔکفا
قواتلغتنامه دهخداقوات . [ ق ُ ] (ع اِ) قوت . (منتهی الارب ). خورش به اندازه ٔ قوام بدن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). المسکة من الرزق . (اقرب الموارد). رجوع به قوت شود.
قواتلغتنامه دهخداقوات . [ ق ُوْ وا ] (ع اِ) ج ِ قُوَّة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بمعنی توانایی . (آنندراج ). رجوع به قوة و قوت شود.
قواطلغتنامه دهخداقواط. [ ق َوْ وا ] (ع ص ، اِ) شبان رمه ٔ گوسفند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). چوپان و شبان رمه ٔ گوسفندان . (ناظم الاطباء).
قواتدیکشنری عربی به فارسیگروه , دسته , عده سربازان , استواران , گرد اوردن , فراهم امدن , دسته دسته شدن , رژه رفتن
غوآتمالهلغتنامه دهخداغوآتماله . [ ] (اِخ ) تلفظ ترکی گوآتمالا . رجوع به گوآتمالا و قاموس الاعلام ترکی شود.
غوآتمالهلغتنامه دهخداغوآتماله . [ ] (اِخ ) تلفظ ترکی گوآتمالا . رجوع به گوآتمالا و قاموس الاعلام ترکی شود.