۱. آنچه در جنگ بهزور از دشمن گرفته شود.
۲. آنچه بیرنج و زحمت بهدست آید.
〈 غنیمت داشتن: (مصدر متعدی) [قدیمی، مجاز] = 〈 غنیمت شمردن
〈 غنیمت دانستن: (مصدر متعدی) [مجاز] = 〈 غنیمت شمردن: ◻︎ صاحبا عمر عزیز است غنیمت دانَش / گوی خیری که توانی بِبَر از میدانش (سعدی۱: ۴۷۲).
〈 غنیمت شمردن: (مصدر متعدی) [مجاز] فایده و سود بردن از آنچه در دسترس است: ◻︎ خیری کن ای فلان و غنیمت شمار عمر / زآن پیشتر که بانگ برآید فلان نماند (سعدی: ۵۹).
۱. نهب، یغما، غنیم
۲. مغتنم
۳. رایگان، مفت
prey, prize