غنایمفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی نایم، غنیمت، غنایم جنگی، غلام، کنیز، برده نفت، ثروت ملی یغما، تاراج، باج، خراج، باج سبیل، پول زور جنسِدزدی، قاچاقی، قاچاق، کالای ممنوع رانت
غناملغتنامه دهخداغنام . [ غ َن ْ نا ] (اِخ ) ابن محمدبن غنام نجدی متوفی به سال 1237 هَ . ق . فقیهی حنبلی بود. رجوع به معجم المؤلفین ج 8 ص 41 شود.
غناملغتنامه دهخداغنام . [ غ َن ْ نا ] (اِخ ) ابن اوس بن غنام خزرجی بیاضی بدری صحابی است . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ).
حزانةلغتنامه دهخداحزانة. [ ح ُ ن َ ] (ع اِ) نام نخستین تاخت عرب بر بلاد عجم است که غنایم بسیار بدست کردند. (منتهی الارب ). || عیال مرد که بجهت ایشان اندوه خورد. (معجم البلدان ).
راخاللغتنامه دهخداراخال . (اِخ ) شهری در یهودا که داود پاره ای از غنایم خود را به آنجا گسیل فرمود. ولی محل آن معلوم نیست . (از قاموس کتاب مقدس ).
چارچمنلغتنامه دهخداچارچمن . [ چ َ م َ ] (اِخ ) در حوالی قندهار است . از وقایع مهمه که در آنجا روی داده این است که محراب خان سپهسالار شاه عباس دویم بعد از فتح قلعه ٔ بست و غیره هنگ
اجماملغتنامه دهخدااجمام . [ اِ ] (ع مص ) آسایش دادن (ستور را). (منتهی الارب ). برآسایانیدن . (تاج المصادر) : ملک نوح و امیر سبکتکین و محمود از بهر اجمام مراکب و رکائب و اقتسام غن